![]() |
![]() |
|
| ازت متنفرم میدونستی؟ |
|
سلام خدمت همه دوستان عزيز.
اميدوارم سال خوبي رو شروع کرده باشيد و نوروز بهتون خوش گذشته باشه. ميدونم خيلي وقت بود که اپ نکرده بودم اما چي کار کنم ديگه از اين به بعد همين وضع رو دارم.يعني خيلي دير به دير اپ ميکنم و کم ميام اينترنت. اين مدت که زياد نيومدم اينترنت خيلي از اينترنت فاصله گرفتم . معلوم نيست اپ بعدي کِِي باشه اما سعي ميکنم حداقل هفته اي يک بار بيام و بهتون سر بزنم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 21:24 توسط یک دختر به نام رها |
|
|
ميخوام برم سفر من برم و بر نگردم
ديدار اخر ماست من از تو توبه کردم تو خوب من نبودي دلم تو رو نميخواد گفته بودم ميرم و من نگوکه يادت نمياد تا وقتي زنده هستم ديگه عاشق نميشم بهم نگو دوباره ميخواي بموني پيشم امشبو با تو هستم براي اخرين بار وقتي سپيده اومد ميرم خدانگهدار اين لحظه هاي اخر گريه نکن دوباره نگو که خاطراتم سربه سرت ميذاره رسيده وقت رفتن وقتشه که جدا شيم ديگه شديم غريبه با هم نميشه باشيم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 21:22 توسط یک دختر به نام رها |
|
|
- اگر ميخواهيد در زندگي دوستان وفادار و ياران غمخوار داشتهباشيد ، کم و خيلي دير با مردم دوست شويد . (هرشل)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 21:22 توسط یک دختر به نام رها |
|
|
دنيا شبيه قفسه
ديوار آهني داره با آدماي رو زمين انگاري دشمني داره سر روي زانو غمه زار ميزنم زار ميزنم خسته ميشم خسته ميشم مشت به ديوار ميزنم خورشيد رو بردار و برو ميخوام تاريک بمونم ميخوام تو تاريکي شب از غصه و غم بخونم کاشکي که پرنده پر نداشت از پريدن خبر نداشت کاشکي درختِ آرزوش دغدغه ي تبر نداشت چراغ و بردار و برو فانوس شب ها رو بکش خاموش بُکن ستاره رو خورشيد فردا رو بکش روشني ها رو دور بکن ميخوام تو تاريکي بمونم چشمِ فلک رو کور بکن ميخوام تو تاريکي بمونم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 21:19 توسط یک دختر به نام رها |
|
|
سلام به دوستان عزيزي که زحمت ميکشن سر ميزنن و نظر ميدن.
اين دفعه واقعا شرمنده ام چون خيلي دير تونستم اپ کنم. و واسه خودمم دليل دارم.يه سري مشکلات بود که هنوز حل نشده ولي اميدوارم حل بشه. من بخاطر مشکلم خيلي کم کار شدم اگه مشکلم حل شد بهتر ميتونم بهتون سر بزنم و حداقل همون يک ماه يک بار اپ کنم. برام دعا کنيد. راستي از همه دوستاني که به وب کسايي معرفي کرده بودم سر زدن تشکر ميکنم. نگفته بوديد که اگه خواستم موضوعمو تغيير بدم چي بنويسن؟؟چندتا از دوستان گفته بودن درباره "عشق" بنويس که من گفته بودم درمورد عشق نمينويسم.اگه نظر خاصي دارين حتما بهم بگيد. ممنون. زياد سرتونو درد نميارم. ممنون که سر ميزنيد و نظر ميذاريد. موفق باشيد. خدانگهدار.
توجه:اگه کسی از قلم افتاده و من نتونستم خبرش کنم دیگه شرمنده.یکی دو تا از بچه ها هم اصلا وبشون باز نمیکنه اگه اومدنو دیدن اپم از دستم دلخور نشن من تا اونجایی که تونستم سعی کردم بهتون خبر بدم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 0:12 توسط یک دختر به نام رها |
|
|
دیگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم دیگه از شنیدن زنگ صدات خسته شدم چه جوری بگم که دیگه دوستت ندارم؟ ولی انگار از بیشتر بودن باهات خسته شدم منی که عمرم و زندگیم توی چشمای تو بود باورت نمیشه،از رنگ چشات خسته شدم انقدر نگام کردی که دیگه زد به سرم از اون آتیش خوابیده توی نگات خسته شدم تو به من میگی بی انصافم و حق داری بگی با کدوم بهونه بنویسم برات خسته شدم؟ انقدر آب و هوا عوض کردی که من آخر از دست همون آب و هوات خسته شدم گفتم این کار رو نکن کردی و رفتی و ببین دیدی آخر از تموم اون کارات خسته شدم حرفات انگار دیگه روی دل من نمیشینه انقدر عوض شدی که که من به جات خسته شدم شب و روزات مث روز و شبای قدیم نبود از تفاوت روز و شبات خسته شدم دیگه فرقی نداره پیشت باشم یا نباشم تو یه بی تفاوتی،من از فضات خسته شدم دوست داری بری،برو دلت میخواد باشی بمون من از تمام حرف و تصمیمات خسته شدم یه روزی غریبه ای یه روزی آشنا،من از بازی زشت غریب و آشنات خسته شدم توچی فکر کردی خیال کردی که من عاشق میمونم؟ من از این فکرای غرق ادعات خسته شدم چقدر ببخشمت؟؟من دیگه چیزی ندارم بخدا از دست این همه خطات خسته شدم روزی صد تا غم و غصه توی قلبم میذاری منم آدمم،از این همه دردوبلات خسته شدم تو خودت منو نخواستی من گناهی ندارم از دست اون چشمای دور از وفات خسته شدم شعر و این جوری نوشتم کسی با خبر نشه مثلا من از تو و خاطره هات خسته شدم ای خدا،اینو فقط من و تو و اون میدونیم نشونم بده یه جور راه نجات خسته شدم |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 0:10 توسط یک دختر به نام رها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام به همه کساني که بهم سر ميزنن.
ميخوام بعضي از سوالاتونو اينجا جواب بدم.اول:بعضي ها ميپرسن که تنفر من هنوز کمي عشق هست.جوابش:منم بايد بگم نه.اينجوري هم نيست قبول دارم روزي دوستش داشتم عاشقش بودم ولي الان فقط تنها چيزي که ازش باقي مونده تنفره و هيچوقت به عشق دوباره منتهي نميشه. دوم:بعضي ها هم ميگن با رفتن اون من دختري شکسته شدم يا تو روحيه ام تاثير گذاشته.اينم جوابش نه هست ميتونيد از کساني که دوروبرم هستن بپرسيد دختري هستم که خيلي شوخي ميکنم (البته به جا) و شيطنت هاي خودمم دارم.شايد براي شما سوال پيش بياد که عاشقش نبودم چون تو روحيه ام تاثيري نداشته اينم بايد بگم که چرا عاشقش بودم خيلي هم دوستش داشتم تا حدي که هيچ پسر ديگه اي رو به اندازه اون قبول نداشتم و بعد از اينکه منو شکست خيلي گوشه گير و منزوي شدم ولي خيلي سريع خودمو پيدا کردم مخصوصا از وقتي که اين وبلاگ رو مينويسم غير از خصوصيات شخصي اگه سوال ديگه اي بود ميتونيد بپرسيد مطمئن باشيد جوابتونو ميدم. من با تبادل لينک هم موافقم هر کي دوست داشت ميتونه وبم رو لينک کنه و بهم بگه تا منم لينکش رو با کمال ميل بذارم. بازم ازتون تشکر ميکنم که بهم سر ميزنيد و نظر ميديد. اميدوارم هيچوقت دلتون نشکنه و از عشق خالي نشه. با تشکر فراوان.يــک دختــر. |
| پیوندهای روزانه |
|
طرفداران مصطفی یگانه و شهرام یوسفی عکس اسطوره هاي سينما Nest Of Ha 2 مدرسه ما(بردیا) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|