![]() |
![]() |
|
| ازت متنفرم میدونستی؟ |
|
سلام به دوستان عزيزي که زحمت ميکشن سر ميزنن و نظر ميدن.
اين دفعه واقعا شرمنده ام چون خيلي دير تونستم اپ کنم. و واسه خودمم دليل دارم.يه سري مشکلات بود که هنوز حل نشده ولي اميدوارم حل بشه. من بخاطر مشکلم خيلي کم کار شدم اگه مشکلم حل شد بهتر ميتونم بهتون سر بزنم و حداقل همون يک ماه يک بار اپ کنم. برام دعا کنيد. راستي از همه دوستاني که به وب کسايي معرفي کرده بودم سر زدن تشکر ميکنم. نگفته بوديد که اگه خواستم موضوعمو تغيير بدم چي بنويسن؟؟چندتا از دوستان گفته بودن درباره "عشق" بنويس که من گفته بودم درمورد عشق نمينويسم.اگه نظر خاصي دارين حتما بهم بگيد. ممنون. زياد سرتونو درد نميارم. ممنون که سر ميزنيد و نظر ميذاريد. موفق باشيد. خدانگهدار.
توجه:اگه کسی از قلم افتاده و من نتونستم خبرش کنم دیگه شرمنده.یکی دو تا از بچه ها هم اصلا وبشون باز نمیکنه اگه اومدنو دیدن اپم از دستم دلخور نشن من تا اونجایی که تونستم سعی کردم بهتون خبر بدم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 0:12 توسط یک دختر به نام رها |
|
|
دیگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم دیگه از شنیدن زنگ صدات خسته شدم چه جوری بگم که دیگه دوستت ندارم؟ ولی انگار از بیشتر بودن باهات خسته شدم منی که عمرم و زندگیم توی چشمای تو بود باورت نمیشه،از رنگ چشات خسته شدم انقدر نگام کردی که دیگه زد به سرم از اون آتیش خوابیده توی نگات خسته شدم تو به من میگی بی انصافم و حق داری بگی با کدوم بهونه بنویسم برات خسته شدم؟ انقدر آب و هوا عوض کردی که من آخر از دست همون آب و هوات خسته شدم گفتم این کار رو نکن کردی و رفتی و ببین دیدی آخر از تموم اون کارات خسته شدم حرفات انگار دیگه روی دل من نمیشینه انقدر عوض شدی که که من به جات خسته شدم شب و روزات مث روز و شبای قدیم نبود از تفاوت روز و شبات خسته شدم دیگه فرقی نداره پیشت باشم یا نباشم تو یه بی تفاوتی،من از فضات خسته شدم دوست داری بری،برو دلت میخواد باشی بمون من از تمام حرف و تصمیمات خسته شدم یه روزی غریبه ای یه روزی آشنا،من از بازی زشت غریب و آشنات خسته شدم توچی فکر کردی خیال کردی که من عاشق میمونم؟ من از این فکرای غرق ادعات خسته شدم چقدر ببخشمت؟؟من دیگه چیزی ندارم بخدا از دست این همه خطات خسته شدم روزی صد تا غم و غصه توی قلبم میذاری منم آدمم،از این همه دردوبلات خسته شدم تو خودت منو نخواستی من گناهی ندارم از دست اون چشمای دور از وفات خسته شدم شعر و این جوری نوشتم کسی با خبر نشه مثلا من از تو و خاطره هات خسته شدم ای خدا،اینو فقط من و تو و اون میدونیم نشونم بده یه جور راه نجات خسته شدم |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 0:10 توسط یک دختر به نام رها |
|
|
اگه اون که دوس داري يه بار تو رو گذاشت و رفت
دفتر خاطره ها رو ناتموم گذاشت و رفت تو بودي چي کار ميکردي؟؟ اگه اون که دوس داري عشقت رو بازي بگيره تو بودي چي کار ميکردي؟؟ اگه عشقت رو مي باختي قلب من عاشق ترين بود ولي تو اونو شکوندي اگه يکي باز با حرفاش بزنه عشقتو فرياد اگه ببيني روزي عشقته که رفته از ياد |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 0:6 توسط یک دختر به نام رها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام به همه کساني که بهم سر ميزنن.
ميخوام بعضي از سوالاتونو اينجا جواب بدم.اول:بعضي ها ميپرسن که تنفر من هنوز کمي عشق هست.جوابش:منم بايد بگم نه.اينجوري هم نيست قبول دارم روزي دوستش داشتم عاشقش بودم ولي الان فقط تنها چيزي که ازش باقي مونده تنفره و هيچوقت به عشق دوباره منتهي نميشه. دوم:بعضي ها هم ميگن با رفتن اون من دختري شکسته شدم يا تو روحيه ام تاثير گذاشته.اينم جوابش نه هست ميتونيد از کساني که دوروبرم هستن بپرسيد دختري هستم که خيلي شوخي ميکنم (البته به جا) و شيطنت هاي خودمم دارم.شايد براي شما سوال پيش بياد که عاشقش نبودم چون تو روحيه ام تاثيري نداشته اينم بايد بگم که چرا عاشقش بودم خيلي هم دوستش داشتم تا حدي که هيچ پسر ديگه اي رو به اندازه اون قبول نداشتم و بعد از اينکه منو شکست خيلي گوشه گير و منزوي شدم ولي خيلي سريع خودمو پيدا کردم مخصوصا از وقتي که اين وبلاگ رو مينويسم غير از خصوصيات شخصي اگه سوال ديگه اي بود ميتونيد بپرسيد مطمئن باشيد جوابتونو ميدم. من با تبادل لينک هم موافقم هر کي دوست داشت ميتونه وبم رو لينک کنه و بهم بگه تا منم لينکش رو با کمال ميل بذارم. بازم ازتون تشکر ميکنم که بهم سر ميزنيد و نظر ميديد. اميدوارم هيچوقت دلتون نشکنه و از عشق خالي نشه. با تشکر فراوان.يــک دختــر. |
| پیوندهای روزانه |
|
طرفداران مصطفی یگانه و شهرام یوسفی عکس اسطوره هاي سينما Nest Of Ha 2 مدرسه ما(بردیا) آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|